فرهنگ آریانپور
خورنده
#۸۳٬۲۷۳
corrosive
خورنده، تباه کننده، فاسد کننده، ماده اکاله، موجد زنگ (در فلز و گیاه)
feeder
خوراک دهنده، (غذا) خورنده، چرنده، (در جمع) چارپایان پروارى، رود فرعى، بطرى پستانک دار، سوخت رسان، ناودان
pecker
نوک زن، سوراخ کن، نوعى کلنگ، (جانور شناسى) دارکوب، منقار، خورنده، بینى، دماغ
want
خواست، خواسته، خواستن، لازم داشتن، نیازمند بودن به، نداشتن، کم داشتن، فاقد بودن، محتاج بودن، کسر داشتن، فقدان، عدم، نقصان، نیاز، ندارى
voice
صدا، ادا کردن، واک، صوت، آوا، با صدا بیان کردن
caustic
(مجازى) نیشدار، تند، تیز، هجو آمیز، سوزش آور caustic eater