فرهنگ آریان‌پور

خورش

#۸۳٬۲۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

food

خوراک، غذا، قوت، طعام

۲

stew

تاس کباب، نگرانى، گرمى، داغى، آهسته جوشانیدن، آهسته پختن، دم کردن

۳

feeding

(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه feed