فرهنگ آریان‌پور

خوردن - شکست -

#۸۳٬۱۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fail

خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن

۲

flop

صداى تلپ، صداى چلپ، با صداى تلپ افتادن، شکست خوردن

۳

lose

(past: lost ; past participle: lost) ـ گم کردن، مفقود کردن، تلف کردن، از دست دادن، زیان کردن، منقضى شدن، باختن (در قمار و غیره)، شکست خوردن

۴

flunk

شکست، (زبان عامیانه، آمریکایى) شکست خوردن (در امتحانات)، چیدن، موجب شکست شدن

۵

slip up

سر خوردن، (در گویش) اشتباه کردن، شکست خوردن

۶

lose out

(در گویش) شکست خوردن، توفیق نیافتن