خوردن - تلوتلو -
#۸۳٬۱۴۹
lurch
چرخش ناگهانى کشتى به یک سو، کج شدن، فریب، خدعه، گوش بزنگى، آمادگى، شکست فاحش، نوسان، تلوتلو خوردن
swale
سرزمین گود و مرطوب، تلوتلو خوردن
dodder
(گیاه شناسى) کتان صحرایى، لرزیدن، تلوتلو خوردن
swinge
سخت زدن، قایم زدن، زخم زبان زدن، تلوتلو خوردن، به دور چیزى چرخیدن، لنگر
teeter
بالا و پایین رفتن، الله کلنگ بازى کردن، پس و پیش رفتن، تلوتلو خوردن
wobble
(در چرخ) لنگ بودن، جنبیدن، تلوتلو خوردن، و ول خوردن، مردد بودن، مثل لرزانک تکان خوردن، لنگى چرخ، لق بودن
shamble
(به صورت جمع) کشتارگاه، (مجازى) قتلگاه، تلوتلو خوردن، سلاخى کردن، کشتار کردن
stagger
گوزن (قرمز نر)، کره اسب، حیوان نر (به طور کلى)، جلسه یا مهمانى مردانه، کوتاه کردن، بریدن، جاسوسى کردن، پائیدن
stumble
لغزیدن، سکندرى خوردن، سهو کردن، تلوتلو خوردن، لکنت داشتن، اتفاقا برخوردن به
vacillate
دودل بودن، دل دل کردن، تردید داشتن، مردد بودن، نوسان کردن، جنبیدن، تلوتلو خوردن