فرهنگ آریان‌پور

خورد - زد -

#۸۳٬۱۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

fight

(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن

۲

battle

رزم، پیکار، جدال، مبارزه، ستیز، جنگ، نبرد، نزاع، زد و خورد، جنگ کردن

۳

combat

پیکار، نبرد، زد و خورد، ستیز، حرب، مبارزه کردن، رزم، جنگیدن با

۴

fracas

قیل و قال، مزاحمت، زد و خورد، بلوا

۵

medley

آمیخته، اختلاط، مختلط، رنگارنگ، زد و خورد، (موسیقى) قطعه موسیقى مختلط

۶

skirmish

کشمکش، زد و خورد، جنگ جزیى، زد و خورد کردن

۷

set to

زد و خورد، نبرد، مشت بازى، درگیرى، با اشتیاق شروع کردن