فرهنگ آریان‌پور

خوراک دادن

#۸۲٬۹۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

bait

طعمه دادن، خوراک دادن، طعمه را به قلاب ماهیگیرى بستن، دانه، چینه، مایه تطمیع، دانه ى دام

۲

feed

(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه

۳

nourish

قوت دادن، غذا دادن، خوراک دادن، تغذیه

۴

serve

خدمت کردن، خدمت انجام دادن، به کار رفتن، به درد خوردن، (در بازى) توپ را زدن

۵

nurture

پرورش، تربیت، تغذیه، غذا، بزرگ کردن (کودک)، بار آوردن بچه، پروردن