فرهنگ آریان‌پور

خوراک

#۸۲٬۹۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

food

خوراک، غذا، قوت، طعام

۲

grub

کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن به‌ اندازه‌ی‌ یک‌ شکم‌

۳

dish

ظرف، بشقاب، دورى، سینى، خوراک، غذا، در بشقاب ریختن، مقعر کردن

۴

fare

کرایه، کرایه مسافر، مسافر کرایه اى، خوراک، گذراندن، گذران کردن

۵

feed

(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه

۶

meat

گوشت (فقط گوشت چهارپایان)، خوراک، غذا، ناهار، شام، غذاى اصلى واژه هاى شامل

۷

treat

رفتار کردن، تلقى کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، سر و کار داشتن با، مربوط بودن به، مهمان کردن، عمل آوردن، درمان کردن، درمان شدن، خوراک رایگان، چیز لذت بخش treat عامیانه‌

۸

cuisine

دست پخت، روش آشپزى، خوراک، غذا خودمانی‌

۹

bellyful

(مقدار) یک شکم

۱۰

provender

علیق، علوفه، خواربار، آذوقه، غذا، علیق دادن زبان‌ کودکانه‌ dindin رستوران‌