خودنمایی
#۸۲٬۹۰۸
vaunt
خودستایى کردن، لاف زدن، خودنمایى
flaunt
به رخ کشیدن، بالیدن، خرامیدن، جولان دادن، خودنمایى، جلوه
parade
رژه، سان، نمایش با شکوه، جلوه، نمایش، خودنمایى، جولان، میدان رژه، تظاهرات، عملیات دسته جمعى، اجتماع مردم، رژه رفتن، خود نمایى کردن
panache
پر کلاه، پرخود، تل، خودفروشى، خودنمایى، جلوه
foppery
خودساى، خودنمایى، جلفى، کارهاى جلف
blatancy
سر و صدا، شلوغى، خودنمایى، خشونت، رسوایى
frippery
خرده ریز، خرت و پرت، چیز کم بها، خودنمایى، خودفروشى
cockiness
گستاخى، خودنمایى
brag
لاف زدن، بالیدن، فخر کردن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، لاف، مباهات، رجز خواندن
pomp
شکوه، تجمل، جاه، غرور و تظاهر، پرجلال شدن
show
(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات
pretense
وانمود سازى، تظاهر، بهانه، ادعا
mannerism
اطوار و اخلاق شخصى، سبک بخصوص نویسنده
pomposity
دبدبه، شکوه، آب و تاب، جلوه و شکوه
ostentation
خود نمایى، خود فروشى، تظاهر، نمایش
exhibitionism
نوعى انحرافات جنسى که در آن شخص به وسیله نشان دادن آلت جنسى خود احساسات شهوانى را فرو مى نشاند، عریان گرایى