خودمانی
#۸۲٬۸۸۰
homey
خودمانى، راحت و آسوده، خانه دار
folksy
خوش مشرب، دوستانه، خودمانى
hobnob
نوش، به سلامتى، دوستانه، خودمانى، به سلامتى کسى نوشیدن، صحبت دوستانه کردن
familiar
آشنا، وارد در، مانوس، خودى، خودمانى
familial
فامیلى، قومى، مربوط به خانواده، خویشاوندى، خودمانى، خانوادگى
hail fellow
دوست صمیمى، صمیمى، نزدیک، خودمانى
casual
اتفاقى، غیر مهم، غیر جدى
chummy
صمیمى، خوش مشرب، یار
homely
خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه home
pickup
پیکاپ، دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون، انتخاب، رشد، ترقى، تجدید فعالیت، چیدن، هر چیز انتخاب شده، آشنایى تصادفى، (دختر) بلند کردن، برداشتن، سوار کردن، گرفتن، بهبودى یافتن
private
اختصاصى، خصوصى، محرمانه، مستور، سرباز، اعضاء تناسلى، پوشیده، شخصى
homespun
بافت خانگى، بافت میهنى، وطنى، ساده
informal
غیر صورى، غیر رسمى، خصوصى، بى قاعده، بى تشرفات nonstandard
confidential
محرمانه، داراى ماموریت محرمانه، راز دار entre nous