فرهنگ آریانپور
خوددار
#۸۲٬۷۳۱
self composed
خوددار، مستولى بر احساسات خود، آرام
self contained
خوددار، تودار، با حوصله، محتاط، جامع، برون بى نیاز
self controlled
خوددار
continent
اقلیم، قاره، پرهیزکار، خوددار
undemonstrative
غیرمثبت، فاقد ضمیر اشاره، غیر مدلل، خوددار
self restraining
منع کننده نفس، مسک کننده نفس، خوددار
cool
خنک، خنک کردن، چاییدن، سرد، خونسرد، آرام کردن
demure
متین، موقر، محتاط، جدى، سنگین
patient
شکیبا، بردبار، صبور، از روى بردبارى، پذیرش، بیمار، مریض
composed
ترکیب شده، مرکب، آرام، خونسرد
reserved
پس نهاد، کنار گذاشتن، پس نهاد کردن، نگه داشتن، اختصاص دادن، اندوختن، اندوخته، ذخیره، احتیاط، یدکى، (در مورد انسان) تودار بودن، مدارا، از پیش حفظ کردن، رزرو کردن
collected
جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن
impassive
تالم ناپذیر، بى حس، پوست کلفت، بى عاطفه، خونسرد
restrained
جلوگیرى کردن از، نگهداشتن، مهار کردن selfcontained