فرهنگ آریان‌پور

خوددار

#۸۲٬۷۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

self composed

خوددار، مستولى بر احساسات خود، آرام

۲

self contained

خوددار، تودار، با حوصله، محتاط، جامع، برون بى نیاز

۳

self controlled

خوددار

۴

continent

اقلیم، قاره، پرهیزکار، خوددار

۵

undemonstrative

غیرمثبت، فاقد ضمیر اشاره، غیر مدلل، خوددار

۶

self restraining

منع کننده نفس، مسک کننده نفس، خوددار

۷

cool

خنک، خنک کردن، چاییدن، سرد، خونسرد، آرام کردن

۸

demure

متین، موقر، محتاط، جدى، سنگین

۹

patient

شکیبا، بردبار، صبور، از روى بردبارى، پذیرش، بیمار، مریض

۱۰

composed

ترکیب شده، مرکب، آرام، خونسرد

۱۱

reserved

پس نهاد، کنار گذاشتن، پس نهاد کردن، نگه داشتن، اختصاص دادن، اندوختن، اندوخته، ذخیره، احتیاط، یدکى، (در مورد انسان) تودار بودن، مدارا، از پیش حفظ کردن، رزرو کردن

۱۲

collected

جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن

۱۳

impassive

تالم ناپذیر، بى حس، پوست کلفت، بى عاطفه، خونسرد

۱۴

restrained

جلوگیرى کردن از، نگهداشتن، مهار کردن selfcontained