ازمایش
#۸٬۲۶۶
experiment
آزمایش، تجربه، امتحان، عمل، تدبیر، تجربه کردن، آزمایش کردن
experimentation
آزمایش
shy
خجالتى، کمرو، رموک، ترسو، مواظب، آزمایش، پرتاب، رم کردن، پرت کردن، از جا پریدن
try
کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش
exam
(examination =) ـ آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى
test
آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن
assay
سنجش، آزمایش، امتحان، عیارگرى، طعم و مزه چشى، مزمزه، کوشش، سعى، سنجیدن، عیار گرفتن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، بازجویى کردن، تحقیق کردن
trial
محاکمه، دادرسى، آزمایش، امتحان، رنج، کوشش، سعى
examen
بازرسى، آزمایش، محک، مقاله ى انتقادى
tryout
آزمون براى گزیدن نامزد مسابقات یا نمایش و غیره، آزمایش درجه استعداد، آزمایش
testing
آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن test
probation
(probational =) ـ آزمایش، امتحان، آزمایش حسن رفتار و آزمایش صلاحیت، دوره آزمایش و کار آموزى، ارائه مدرک و دلیل، آزادى به قید التزام
experience
آزمودگى، تجربه، تجربه کردن، تحمل کردن، آروین، ورزیدگى، کارآزمودگى، آزمایش، کشیدن، تمرین دادن
temptation
اغوا، وسوسه، فریب، آزمایش، امتحان
examination
آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى
probational
(probation =) ـ آزمایش، امتحان، آزمایش حسن رفتار و آزمایش صلاحیت، دوره آزمایش و کار آموزى، ارائه مدرک و دلیل، آزادى به قید التزام
screening
پرده، روى پرده افکندن، غربال، غربال کردن، پرده سینما، صفحه تلویزیون، دیوار، تخته حفاظ، تور سیمى، پنجره تورى دار، الک کردن، تور سیمى نصب کردن (به در و پنجره)، روى پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن screen