فرهنگ آریان‌پور

خود رای

#۸۲٬۵۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

opinionated

خود راى، مستبد، خود سر

۲

froward

خودسر، سرکش، سرسخت، خود راى، یاغى

۳

wayward

خودسر، خود راى، نافرمان، متمرد

۴

absolute

مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود

۵

hidebound

پوست بتن چسبیده، خشکیده، (مجازى) کوتاه فکر، خود راى، کوته نظر، خسیس

۶

obstinate

کله شق، لجوج، سرسخت، خود راى، خیره سر

۷

headstrong

خودسر، خود راى، لج باز، خودسرانه، لجاجت آمیز، لجوج

۸

peremptory

قطعى، بى چون و چرا، آمرانه، خود راى، شتاب آمیز

۹

irrefragable

غیر قابل انکار و تکذیب، رد نکردنى، سرسخت، خود راى، لجوج، تسلیم نشدنى

۱۰

nonconformist

ناپیرو، نامقلد، معاند، ناموافق، مخالف کلیساى رسمى، خود راى

۱۱

head strong

خودسر، خود راى، لجباز، لجوج، سرسخت

۱۲

self determined

مصمم در نفس خود، خود راى

۱۳

self opinionated

خود سر، سرسخت، خودستا، خودپسند، خود راى