فرهنگ آریانپور
خود راضی - از -
#۸۲٬۵۱۱
smug
خود بین، از خود راضى، کوته نظر، آبرومند، تمیز کردن سر و صورت دادن به
cocky
از خود راضى، جسور، خودنما
assuming
فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن
bumptious
خودبین، از خود راضى، جسور
presuming
(presumptuous =) ـ از خود راضى، جسور، پر رو
complacent
از خود راضى، عشرت طلب، تن آسا، خود خوشنود
overbearing
مغرور، از خود راضى، منکوب گر، طاقت فرسا، غالب، قاطع
self content
از خود راضى، رضایت از خود
self pleased
از خود راضى
self complacent
(self satisfied =) ـ از خود راضى، خود خوشایند