فرهنگ آریانپور
ازرده
#۸٬۲۳۶
peeved
ازرده، رنجیده
irksome
خستگى آور، کسل کننده، متنفر، آزرده
indignant
اوقات تلخ، متغیر، رنجیده، خشمگین، آزرده
sore
زخم، ریش، جراحت، جاى زخم، دلریش کننده، سخت، دشوار، مبرم، خشن، دردناک، ریشناک
upset
(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته
sorehead
سردرد، شخص کم ظرفیت که در اثر باخت یا شکست عصبانى مى شود، زودرنج
aggrieved
آزردن، جور و جفا کردن، غمگین کردن