فرهنگ آریان‌پور

ازردگی

#۸٬۲۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

chagrin

آزردگى، غم و غصه، اندوه، الم، تنگدلى، اندوهگین کردن، آزرده کردن

۲

vexation

آزردگى، رنجش، آزار، تغییر، حالت تحریک

۳

bad blood

آزردگى، خشم، رنجش، تلخى، تندى، زنندگى، مسمومیت خون در اثر عصبانیت، خصومت

۴

annoyance

دلخورى، آزار، اذیت، ممانعت، آزردگى، رنجش

۵

irritation

رنجش، سوزش، خشم، ناراحتى، خراش، آزردگى

۶

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۷

hurt

(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه

۸

chafe

مالش دادن، خراشیدن، سائیدن، به وسیله اصطکاک گرم کردن، (مجازى) به هیجان آوردن، اوقات تلخى کردن به، عصبانیت، سائیدگى، پوست رفتگى

۹

peeve

کج خلق کردن، آزردن، کینه، غرض

۱۰

pique

مشاجره، رنجش، انزجار، تحریک کردن، زخم زبان زدن، پارچه ى راه راه نخى، پیکه، منبت کارى

۱۱

bruise

کوبیدن، کبود کردن، زدن، سائیدن، کبود شدن، ضربت دیدن، کوفته شدن، کبود شدگى، تباره

۱۲

ruffle

موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم

۱۳

umbrage

سایه، تارى، تاریکى، سایه شاخ و برگ، اثر، شابهت سایه وار، سوظن، نگرانى، رنجش

۱۴

abrasion

خراش، سایش، سائیدگى