فرهنگ آریانپور
خود
#۸۲٬۲۶۵
galea
خود، کلاه خود، (گیاه شناسى، جانور شناسى) خودچه، (پزشکى) سردرد، صداع عام
helmet
خود، کلاه خود، کلاه ایمنى آتش نشانها و کارگران
ego
ضمیر، نفس، خود ego پزشکی
own
داشتن، دارا بودن، مال خود دانستن، اقرار کردن، تن در دادن، خود، خودم، شخصى، مال خودم
self
(sing.self) ـ خودشان، خودمان، خودتان
auto
پیشوندى است به معنى " خود " و " وابسته به خود " و " خودکار " خودرو، ماشین سوارى auto crash helmet headgear
itself
خودش (خود آن چیز، خود آن جانور)، خود
himself
خودش، خود او (در حال تاکید)، خود (آن مرد) one's self
oneself
(one's self =) ـ خود، خود شخص، نفس، در حال عادى
personally
شخصاً، خود، از طرف خود، اصاله، به شکل شخص
alter ego
یار، رفیق شفیق، خود، دیگر خود
proper
درست، به طور صحیح، موافق آداب، به طور شایسته، کاملاً، خیلى خوب