فرهنگ آریان‌پور

خوب

#۸۲٬۲۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

good

خوب، نیکو، نیک، پسندیده، خوش، مهربان، سودمند، مفید، شایسته، قابل، پاک، معتبر، صحیح، ممتاز، ارجمند، کامیابى، خیر، سود، مال التجاره، مال منقول، محموله

۲

goodly

خوب، نیکو، نیک، پسندیده، خوش، مهربان، سودمند، مفید، شایسته، قابل، پاک، معتبر، صحیح، ممتاز، ارجمند، کامیابى، خیر، سود، مال التجاره، مال منقول، محموله واژه هاى شامل good

۳

fine

جریمه، تاوان، غرامت، جریمه کردن، جریمه گرفتن از، صاف کردن، کوچک کردن، صاف شدن، رقیق شدن، خوب، فاخر، نازک، عالى، لطیف، نرم، ریز، شگرف

۴

nifty

خیلى خوب، جذاب، زیرک، چالاک، نکته دان

۵

buckra

مرد سفید پوست، ارباب، خوب

۶

fairly

منصفانه، بى طرفانه، به طور میانه، بموقع، به طور روشن، خوب

۷

fortunate

خوشبخت، مساعد، خوش شانس، خوب

۸

favourable

مساعد، موافق، سازگار، همراه، امیدبخش، خوب، مطلوب، خجسته، درخور

۹

sweet

شیرین، خوش، مطبوع، نوشین

۱۰

peach

(گیاه شناسى) هلو، شفتالو، هر چیز شبیه هلو، چیز لذیذ، زن یا دختر زیبا، فاش کردن righton

۱۱

smashing

تصادم، خردشدگى، برخورد، خرد کردن، شکست دادن، درهم شکستن، بشدت زدن، منگنه کردن، پرس کردن، ورشکست شدن، درهم کوبیدن hunkydory

۱۲

terrific

ترسناک، هولناک، مهیب، عظیم، فوق العاده