خواندن
#۸۲٬۰۳۹
read
(past: read ; past participle: read) ـ قرائت کردن، خواندن، تعبیر کردن، باز خواندن
sing
(past: sang ; past participle: sung) ـ آواز، سرود، سرودن، تصنیف، آواز خواندن، سرود خواندن، سرائیدن
orate
سخنرانى کردن، نطق کردن، خواندن
spell
(past: spelt, spelled ; past participle: spelt, spelled) ـ هجى کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پى بردن به، خواندن، طلسم کردن، دل کسى را بردن، سحر، جادو، طلسم، جذابیت، افسون، حمله ناخوشى، حمله
study
مطالعه، بررسى، مطالعه کردن، تحصیل، درس، غور و بررسى، موضوع تحصیلى، اتاق مطالعه، تحصیل کردن، درس خواندن، خوانش، بررسى کردن
intone
سرائیدن، خواندن، مناجات کردن
invite
دعوت کردن، طلبیدن، خواندن، وعده گرفتن، مهمان کردن، وعده دادن
reading
(past: read ; past participle: read) ـ قرائت کردن، خواندن، تعبیر کردن، باز خواندن read
term
مدت، دوره، دوره انتصاب، جمله، اصطلاح، عبارت، نیمسال، سمستر، ثلث تحصیلى، شرایط، روابط، فصل، موقع، هنگام، نامیدن، لفظ، شرط
bidden
(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد