خواستن
#۸۱٬۹۵۶
wish
خواستن، میل داشتن، آرزو داشتن، آرزو کردن، آرزو، خواهش، خواسته، مراد، حاجت، کام، خواست، دلخواه
ask
پرسیدن، جویا شدن، خواهش کردن، براى چیزى بى تاب شدن، طلبیدن، خواستن، دعوت کردن
beg
خواهش کردن (از)، خواستن، گدایى کردن، استدعا کردن، درخواست کردن
bone
استخوان، استخوان بندى، گرفتن یا برداشتن، خواستن، درخواست کردن، تقاضا کردن
call
فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى
want
خواست، خواسته، خواستن، لازم داشتن، نیازمند بودن به، نداشتن، کم داشتن، فاقد بودن، محتاج بودن، کسر داشتن، فقدان، عدم، نقصان، نیاز، ندارى
will
خواست، اراده، میل، خواهش، آرزو، نیت، قصد، وصیت، وصیت نامه، خواستن، اراده کردن، وصیت کردن، میل کردن، فعل کمکى " خواهم "
choose
(past: chose ; past participle: chosen) ـ گزیدن، انتخاب کردن، خواستن، پسندیدن
desire
میل داشتن، آرزو کردن، میل، آرزو، کام، خواستن، خواسته
intend
قصد داشتن، خیال داشتن، فهمیدن، معنى دادن، بر آن بودن، خواستن
require
نیاز داشتن، لازم بودن، لازم دانستن، بایستن، لازم داشتن، خواستن، مستلزم بودن
solicit
درخواست کردن، التماس کردن، خواستن، تقاضا کردن، جلب کردن، تشجیع کردن، خواستار بودن، بیرون کشیدن، وسوسه کردن
invocate
دعا کردن به، خواستن، استمداد کردن از، احضار کردن، استدعا کردن، دعا خواندن
desiderate
آرزو کردن، خواستن
bid
(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد
pant
نفس نفس زدن، تند نفس کشیدن، دم کشیدن، ضربان داشتن (قلب و غیره)، ضربان، تپش