فرهنگ آریان‌پور

خواستگاری کردن

#۸۱٬۹۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

suitor

خواستگارى کردن، عشق بازى کردن، عرضحال دهنده، مدعى، خواستگار

۲

woo

اظهار عشق کردن با، عشق بازى کردن با، خواستگارى کردن، جلب لطف کردن

۳

suit

درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به