خواست
#۸۱٬۹۲۵
want
خواست، خواسته، خواستن، لازم داشتن، نیازمند بودن به، نداشتن، کم داشتن، فاقد بودن، محتاج بودن، کسر داشتن، فقدان، عدم، نقصان، نیاز، ندارى
will
خواست، اراده، میل، خواهش، آرزو، نیت، قصد، وصیت، وصیت نامه، خواستن، اراده کردن، وصیت کردن، میل کردن، فعل کمکى " خواهم "
volition
خواست، اراده، از روى قصد و رضا، از روى اراده
wish
خواستن، میل داشتن، آرزو داشتن، آرزو کردن، آرزو، خواهش، خواسته، مراد، حاجت، کام، خواست، دلخواه
desire
میل داشتن، آرزو کردن، میل، آرزو، کام، خواستن، خواسته
desideratum
آرزوى اساسى و ضرورى، چیز مطلوب، خواست
disposition
دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل
aim
دانستن، فرض کردن، ارزیابى کردن، شمردن، رسیدن، نائل شدن (به)، به نتیجه رسیدن، قراول رفتن، قصد داشتن، هدف گیرى کردن، نشانه گرفتن حدس، گمان، جهت، میدان، مراد، راهنمایى، رهبرى، نشان، هدف، مقصد
fancy
خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن
liking
(معنى مجازى) میل، تمایل، ذوق، علاقه، حساسیت، شهوت و میل، مهر
readiness
آمادگى
preference
برترى، رجحان، ترفیع، مزیت، اولویت، تقدم، صلیقه
propensity
تمایل طبیعى، میل باطنى، رغبت، گرایش
resolution
تفکیک پذیرى، دقت، تصمیم، رفع، تحلیل، تجزیه، حل، نتیجه، ثبات قدم، عزم، قصد، نیت، تصویب
requirement
نیاز، لازم، مقرره، دربایست، نیازمندى، تقاضا، احتیاج، الزام، ایجاب، التزام