فرهنگ آریان‌پور

خواست

#۸۱٬۹۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

want

خواست، خواسته، خواستن، لازم داشتن، نیازمند بودن به، نداشتن، کم داشتن، فاقد بودن، محتاج بودن، کسر داشتن، فقدان، عدم، نقصان، نیاز، ندارى

۲

will

خواست، اراده، میل، خواهش، آرزو، نیت، قصد، وصیت، وصیت نامه، خواستن، اراده کردن، وصیت کردن، میل کردن، فعل کمکى " خواهم "

۳

volition

خواست، اراده، از روى قصد و رضا، از روى اراده

۴

wish

خواستن، میل داشتن، آرزو داشتن، آرزو کردن، آرزو، خواهش، خواسته، مراد، حاجت، کام، خواست، دلخواه

۵

desire

میل داشتن، آرزو کردن، میل، آرزو، کام، خواستن، خواسته

۶

desideratum

آرزوى اساسى و ضرورى، چیز مطلوب، خواست

۷

disposition

دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل

۸

aim

دانستن، فرض کردن، ارزیابى کردن، شمردن، رسیدن، نائل شدن (به)، به نتیجه رسیدن، قراول رفتن، قصد داشتن، هدف گیرى کردن، نشانه گرفتن حدس، گمان، جهت، میدان، مراد، راهنمایى، رهبرى، نشان، هدف، مقصد

۹

fancy

خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن

۱۰

liking

(معنى مجازى) میل، تمایل، ذوق، علاقه، حساسیت، شهوت و میل، مهر

۱۱

readiness

آمادگى

۱۲

preference

برترى، رجحان، ترفیع، مزیت، اولویت، تقدم، صلیقه

۱۳

propensity

تمایل طبیعى، میل باطنى، رغبت، گرایش

۱۴

resolution

تفکیک پذیرى، دقت، تصمیم، رفع، تحلیل، تجزیه، حل، نتیجه، ثبات قدم، عزم، قصد، نیت، تصویب

۱۵

requirement

نیاز، لازم، مقرره، دربایست، نیازمندى، تقاضا، احتیاج، الزام، ایجاب، التزام