فرهنگ آریان‌پور

ازدواج‌ کردن

#۸٬۱۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

marry

عروسى کردن (با)، ازدواج کردن، شوهر دادن

۲

wed

(past: wedded, wed ; past participle: wedded, wed) ـ عروسى کردن با، بحباله نکاح در آوردن، (بزنى یا شوهرى) گرفتن

۳

mate

لنگه، جفت، همسر، کمک، رفیق، همدم، شاگرد، شاه مات کردن، جفت گیرى یا عمل جنسى کردن

۴

espouse

عقد کردن، عروسى کردن، نامزد کردن، شوهر دادن، حمایت کردن از، عقیده داشتن به