خوار کردن
#۸۱٬۸۷۹
insult
توهین کردن به، بى احترامى کردن به، خوار کردن، فحش دادن، بالیدن، توهین
reproach
سرزنش، عیب جویى، توبیخ، رسوایى، ننگ، عیب جویى کردن از، خوار کردن
lower
(moo =) ـ پست، کوتاه، دون، فرومایه، پایین، آهسته، پست و مبتذل، سر به زیر، فروتن، افتاده، کم، اندک، خفیف، مشتعل شدن، زبانه کشیدن، صداى گاو، مع مع کردن low
scorn
تمسخر، تحقیر، بى اعتنایى، حقارت، خوار شمردن، اهانت کردن، استهزاء کردن، خردانگارى، خرد انگاشتن
debase
مقام کسى را پایین بردن، پست کردن
humble
زبون، فروتن، متواضع، محقر، پست، بدون ارتفاع، پست کردن، فروتنى کردن، شکسته نفسى کردن
slight
مقدار ناچیز، شخص بى اهمیت، ناچیز شمارى، بى اعتنایى، تحقیر، صیقلى، تراز، لاغر، نحیف، باریک اندام، پست، حقیر، فروتن، کودن، قلیل، اندک، کم، ناچیز شمردن، تراز کردن
cheapen
از قیمت کاستن، ارزان شدن، تحقیر کردن، ناچیز شمردن
mortify
پست کردن، ریاضت دادن، کشتن، آزردن، رنجاندن
deprecate
بد دانستن، قبیح دانستن، ناراضى بودن از
humiliate
پست کردن، تحقیر کردن، اهانت کردن به
depreciate
کم بها کردن، مستهلک کردن
derogation
ابطال و فسخ، عمل موهن