فرهنگ آریانپور
خوابیدن
#۸۱٬۸۱۸
bed
بستر، کف، رختخواب، (مجازى) طبقه، ته، باغچه، خوابیدن (در بستر)، تشکیل طبقه دادن
kip
چرم دباغى، پوست گوساله و بره، در بستر رفتن، خوابیدن، بستر
lie
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى
doss
خوابگاه، بستر، شاخ زدن، خوابیدن
sleep
(past: slept ; past participle: slept) ـ خواب، خوابیدن، خواب رفتن، خفتن
slumber
چرت، خواب سبک، چرت زدن، چرتى