فرهنگ آریان‌پور

خوابیدن

#۸۱٬۸۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bed

بستر، کف، رختخواب، (مجازى) طبقه، ته، باغچه، خوابیدن (در بستر)، تشکیل طبقه دادن

۲

kip

چرم دباغى، پوست گوساله و بره، در بستر رفتن، خوابیدن، بستر

۳

lie

(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى

۴

doss

خوابگاه، بستر، شاخ زدن، خوابیدن

۵

sleep

(past: slept ; past participle: slept) ـ خواب، خوابیدن، خواب رفتن، خفتن

۶

slumber

چرت، خواب سبک، چرت زدن، چرتى