ازدواج
#۸٬۱۷۳
spousal
ازدواج، عروسى، زفاف، وابسته به عروسى
marriage
ازدواج، عروسى، جشن عروسى، زناشویى، یگانگى، اتحاد، عقید، پیمان ازدواج
hymen
(افسانه یونان) خداى عروسى و نکاح، (با حرف کوچک) عروسى، ازدواج، سرود عروسى، پرده بکارت، دخترگى
match
تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت
matrimony
زناشویى، عروسى، ازدواج، نکاح
knot
گره، برکمدگى، دژپیه، غده، چیز سفت یا غلنبه، مشکل، عقده، واحد سرعت دریایى معادل 6076.10 فوت در ساعت، گره زدن، به هم پیوستن، گیر انداختن، گره خوردن، منگوله دار کردن، گره دریایى
union
اجتماع، اتحاد، اتحادیه، اتحاد و اتفاق، یگانگى وحدت، اتصال، پیوستگى، پیوند، وصلت، الحاق، اشتراک منافع
wedding
(past: wedded, wed ; past participle: wedded, wed) ـ عروسى کردن با، بحباله نکاح در آوردن، (بزنى یا شوهرى) گرفتن
wedlock
زناشویى، عروسى، زفاف، نکاح، زوجه
espousal
عقد، عروسى (بیشتر در جمع)، نامزدى