فرهنگ آریان‌پور

ازدحام کردن

#۸٬۱۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

sserry

ازدحام کردن، به هم فشردن، به هم چسبیدن

۲

mob

انبوه مردم، جمعیت، غوغا، ازدحام کردن

۳

crowd

جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم

۴

flock

رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن

۵

press

فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ

۶

swarm

گروه، دسته زیاد، گروه زنبوران، ازدحام، ازدحام کردن، هجوم آوردن

۷

huddle

روى هم ریختن، روى هم انباشتن، ناقص انجام دادن، ازدحام کردن، مخفى کردن، درهم ریختگى، ازدحام، اجتماع افراد یک تیم، کنفرانس مخفیانه

۸

throng

گروه، جمعیت، ازدحام، هجوم، ازدحام کردن

۹

scrouge

هجوم آوردن، ازدحام کردن

۱۰

overcrowd

انبوه شدن، بسیار شلوغ کردن، ازدحام کردن