فرهنگ آریانپور
ازدحام کردن
#۸٬۱۶۶
sserry
ازدحام کردن، به هم فشردن، به هم چسبیدن
mob
انبوه مردم، جمعیت، غوغا، ازدحام کردن
crowd
جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم
flock
رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن
press
فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ
swarm
گروه، دسته زیاد، گروه زنبوران، ازدحام، ازدحام کردن، هجوم آوردن
huddle
روى هم ریختن، روى هم انباشتن، ناقص انجام دادن، ازدحام کردن، مخفى کردن، درهم ریختگى، ازدحام، اجتماع افراد یک تیم، کنفرانس مخفیانه
throng
گروه، جمعیت، ازدحام، هجوم، ازدحام کردن
scrouge
هجوم آوردن، ازدحام کردن
overcrowd
انبوه شدن، بسیار شلوغ کردن، ازدحام کردن