فرهنگ آریان‌پور

خو

#۸۱٬۶۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

habit

عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن

۲

grain

دانه، جو، حبه، حبوبات، دان، تفاله حبوبات، یک گندم (مقیاس وزن) معادل 0.0648 گرم، خرده، ذره، رنگ، رگه، (مجازى) مشرب، خوى، حالت، بازو، شاخه، چنگال، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، تراشیدن، پشم کندن، (در سنگ) رگه، طبقه

۳

humor

(humour =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه

۴

temper

آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب

۵

disposition

دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل

۶

use

استعمال کردن، استفاده کردن، به کار بردن، مصرف کردن، به کار انداختن استعمال، استفاده، کاربرد، مصرف، فایده، سودمندى، تمرین، تکرار، ممارست

۷

mood

حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه

۸

manner

راه، روش، طریقه، چگونگى، طرز، رسوم، عادات، رفتار، ادب، تربیت، نوع، قسم

۹

practice

(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن

۱۰

character

دخشه، مونه، منش، خیم، نهاد، سیرت، صفات ممتازه، هر نوع حروف نوشتنى و چاپى، خط، رقم، شخصیت هاى نمایش یا داستان، نوشتن، مجسم کردن، شخصیت

۱۱

mannerism

اطوار و اخلاق شخصى، سبک بخصوص نویسنده