ازدحام
#۸٬۱۶۲
congestion
ازدحام، انبوهى، تراکم، (پزشکى) جمع شدن خون یا اخلاط، گرفتگى
rabblement
ازدحام، توده مردم پست
host
گروه، ازدحام، دسته، سپاه، میزبان، صاحبخانه، مهمان دار، انگل دار
crowd
جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم
press
فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ
swarm
گروه، دسته زیاد، گروه زنبوران، ازدحام، ازدحام کردن، هجوم آوردن
huddle
روى هم ریختن، روى هم انباشتن، ناقص انجام دادن، ازدحام کردن، مخفى کردن، درهم ریختگى، ازدحام، اجتماع افراد یک تیم، کنفرانس مخفیانه
hurtle
خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام
rabble
دسته، توده طبقات پست، ازدحام، اراذل و اوباش، با اراذل و اوباش حمله کردن به
throng
گروه، جمعیت، ازدحام، هجوم، ازدحام کردن
to do
هیاهو، شلوغى، ازدحام
turn out
تولید کردن، وارونه کردن، با کلید خاموش کردن، اجتماع، ازدحام، تولید، از کار درآمدن، بنتیجه مطلوبى رسیدن، (انگلیس) اعتصاب، اعتصابگر
hoi polloi
توده مردم، ازدحام
scrum
(scrummage =) ـ نوعى بازى فوتبال راگبى
drove
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن drive
confluence
اتصال یا تلاقى دو نهر، همریختنگاه، همریزگاه