فرهنگ آریان‌پور

ازدحام

#۸٬۱۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

congestion

ازدحام، انبوهى، تراکم، (پزشکى) جمع شدن خون یا اخلاط، گرفتگى

۲

rabblement

ازدحام، توده مردم پست

۳

host

گروه، ازدحام، دسته، سپاه، میزبان، صاحبخانه، مهمان دار، انگل دار

۴

crowd

جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم

۵

press

فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ

۶

swarm

گروه، دسته زیاد، گروه زنبوران، ازدحام، ازدحام کردن، هجوم آوردن

۷

huddle

روى هم ریختن، روى هم انباشتن، ناقص انجام دادن، ازدحام کردن، مخفى کردن، درهم ریختگى، ازدحام، اجتماع افراد یک تیم، کنفرانس مخفیانه

۸

hurtle

خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام

۹

rabble

دسته، توده طبقات پست، ازدحام، اراذل و اوباش، با اراذل و اوباش حمله کردن به

۱۰

throng

گروه، جمعیت، ازدحام، هجوم، ازدحام کردن

۱۱

to do

هیاهو، شلوغى، ازدحام

۱۲

turn out

تولید کردن، وارونه کردن، با کلید خاموش کردن، اجتماع، ازدحام، تولید، از کار درآمدن، بنتیجه مطلوبى رسیدن، (انگلیس) اعتصاب، اعتصابگر

۱۳

hoi polloi

توده مردم، ازدحام

۱۴

scrum

(scrummage =) ـ نوعى بازى فوتبال راگبى

۱۵

drove

(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن drive

۱۶

confluence

اتصال یا تلاقى دو نهر، همریختنگاه، همریزگاه