فرهنگ آریان‌پور

خمیر کردن

#۸۱٬۴۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

knead

خمیر کردن، ورزیدن، سرشتن، آمیختن، مالیدن

۲

impaste

خمیر کردن، خمیر گرفتن، رنگ غلیظ زدن به

۳

mash

خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى

۴

leaven

خمیر مایه، خمیر ترش، عامل کارگر، مخمر کردن، خمیر کردن، ور آوردن

۵

levigate

سبک، نرم، صیقلى، نرم کردن، سائیدن، خمیر کردن، صاف و صیقلى کردن

۶

masticate

چاوش کردن، جویدن، نرم کردن، خمیر کردن، بزاقى کردن