خلق
#۸۱٬۲۳۳
mood
حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه
humor
(humour =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه
humour
(humor =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه
kidney
گرده، کلیه، قلوه، مزاج، خلق، نوع
people
مردم، خلق، مردمان، جمعیت، قوم، ملت، آباد کردن، پرجمعیت کردن، ساکن شدن
temper
آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب
making
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه make
creation
آفرینش، خلقت، ایجاد
temperament
مزاج، حالت، طبیعت، خلق، فطرت، سرشت
vein
ورید، سیاهرگ، رگه، حالت، تمایل، روش، رگ دار کردن، رگه دار شدن
blood
خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن
attitude
گرایش، حالت، هیئت، طرز برخورد، روش و رفتار