فرهنگ آریان‌پور

خلق

#۸۱٬۲۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

mood

حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه

۲

humor

(humour =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه

۳

humour

(humor =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه

۴

kidney

گرده، کلیه، قلوه، مزاج، خلق، نوع

۵

people

مردم، خلق، مردمان، جمعیت، قوم، ملت، آباد کردن، پرجمعیت کردن، ساکن شدن

۶

temper

آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب

۷

making

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه make

۸

creation

آفرینش، خلقت، ایجاد

۹

temperament

مزاج، حالت، طبیعت، خلق، فطرت، سرشت

۱۰

vein

ورید، سیاهرگ، رگه، حالت، تمایل، روش، رگ دار کردن، رگه دار شدن

۱۱

blood

خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن

۱۲

attitude

گرایش، حالت، هیئت، طرز برخورد، روش و رفتار