فرهنگ آریان‌پور

خلع مقام‌ کردن

#۸۱٬۲۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

unmake

خلع مقام کردن، به هم زدن، خراب کردن، از خاصیت انداختن

۲

impeach

متهم کردن، به دادگاه جلب کردن، احضار نمودن، عیب گرفتن از، عیب جویى کردن، تردید کردن در، باز داشتن، مانع شدن، اعلام جرم کردن