فرهنگ آریانپور
خلاصه کردن
#۸۱٬۰۸۲
epitomize
خلاصه کردن، متمرکز کردن، مجسم کردن، صورت خارجى به چیزى دادن
summarize
خلاصه کردن، به طور مختصر بیان کردن
synopsize
خلاصه کردن، به صورت اجمال در آوردن، به صورت مجمل بیان کردن
brief
کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن
abstract
چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى
condense
همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن
abbreviate
مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن
foreshorten
کوتاه نمودار کردن، به هم فشردن، خلاصه کردن
cut down
خرد کردن، خلاصه کردن، تقلیل دادن
run through
بسرعت خرج و تلف کردن، خلاصه کردن