فرهنگ آریان‌پور

خلاصه کردن

#۸۱٬۰۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

epitomize

خلاصه کردن، متمرکز کردن، مجسم کردن، صورت خارجى به چیزى دادن

۲

summarize

خلاصه کردن، به طور مختصر بیان کردن

۳

synopsize

خلاصه کردن، به صورت اجمال در آوردن، به صورت مجمل بیان کردن

۴

brief

کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن

۵

abstract

چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى

۶

condense

همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن

۷

abbreviate

مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن

۸

foreshorten

کوتاه نمودار کردن، به هم فشردن، خلاصه کردن

۹

cut down

خرد کردن، خلاصه کردن، تقلیل دادن

۱۰

run through

بسرعت خرج و تلف کردن، خلاصه کردن