فرهنگ آریانپور
خلاصه کردن
#۸۱٬۰۸۰
summarize
خلاصه کردن، به طور مختصر بیان کردن
brief
کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن capsulize
digest
گواریدن، هضم کردن، هضم شدن، خلاصه کردن و شدن، خلاصه
abstract
چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى
abbreviate
مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن
abridge
کوتاه کردن، مختصر کردن
curtail
کوتاه کردن، مختصر نمودن
outline
طرح کلى، رئوس مطالب، زمینه، شکل اجمالى، طرح، پیرامون، خلاصه، طرح ریزى کردن، مختصر یا خلاصه چیزى را تهیه کردن
telescope
دوربین نجومى، تلکسوپ، تلسکوپ به کار بردن
recapitulate
رئوس مطالب را تکرار کردن، (زیست شناسى) صفات ارثى را در طى چند نسل تکرارى کردن