فرهنگ آریان‌پور

خلاصه‌ کردن

#۸۱٬۰۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

summarize

خلاصه کردن، به طور مختصر بیان کردن

۲

brief

کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن capsulize

۳

digest

گواریدن، هضم کردن، هضم شدن، خلاصه کردن و شدن، خلاصه

۴

abstract

چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى

۵

abbreviate

مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن

۶

abridge

کوتاه کردن، مختصر کردن

۷

curtail

کوتاه کردن، مختصر نمودن

۸

outline

طرح کلى، رئوس مطالب، زمینه، شکل اجمالى، طرح، پیرامون، خلاصه، طرح ریزى کردن، مختصر یا خلاصه چیزى را تهیه کردن

۹

telescope

دوربین نجومى، تلکسوپ، تلسکوپ به کار بردن

۱۰

recapitulate

رئوس مطالب را تکرار کردن، (زیست شناسى) صفات ارثى را در طى چند نسل تکرارى کردن