خفه کردن
#۸۰٬۹۹۱
choke
خفه کردن، بستن، مسدود کردن، انسداد، اختناق، دریچه، ساسات (ماشین)
stifle
خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن
smother
خفه کردن، در دل نگاه داشتن، خفه شدن، خاموش کردن
suffocate
خفه کردن، خاموش کردن
asphyxiate
خفه کردن، مختنق کردن، خناق پیدا کردن
strangulate
خفه کردن، خفقان ایجاد کردن، گلو را فشردن
mute
گنگ، لال، بى صدا، بى زبان، صامت، کسر کردن، خفه کردن
burke
کشتن، خفه کردن، به طور آهسته و غیر مستقیم از شرکسى راحت شدن
scrag
آدم لاغر، جانور نحیف، چیز لاغر، گلوى کسى یا چیزى را گرفتن، خفه کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن، مرطوب کردن، افسرده شدن، خفه کردن، خفه شدن، تعدیل کردن
squash
له کردن، کوبیدن و نرم کردن، خفه کردن، شربت نارنج، افشره نارنج، (گیاه شناسى) کدو، کدوى رشتى، کدو مسما
smolder
(smoulder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن
garrotte
خفه سازى به طرز اسپانیولى، اسباب آدم خفه کنى، خفه کردن
smoulder
(smolder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن
strangle
گلوى کسى را فشردن، خفه کردن
extinguish
خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن
shut up
باعث وقفه در تکلم شدن، خفه کردن، (امر) خفه شو