فرهنگ آریان‌پور

ازار دادن

#۸٬۰۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

excruciate

آزار دادن، شکنجه کردن، برصلیب آویختن

۲

dun

رنگ قهوه اى کمرنگ، سمند، خاکى، اسب کهر، سماجت کردن، آزار دادن

۳

imp

بچه شریر و شیطان، جنى، مرد جوان، وصله، پیوند زدن، قلمه زدن (گیاه)، غرس کردن، افزودن، تکه دادن، تعمیر کردن، مجهز کردن، آزار دادن، مسخره کردن

۴

nag

اسب کوچک سوارى، اسب پیر و وامانده، یابو، فاحشه، عیبجویى کردن، نق زدن، آزار دادن، مرتبا گوشزد کردن، عیبجو، نق نقو

۵

sturt

حیرت زده کردن، آزار دادن، رقابت

۶

tease

(teaze =) ـ آزار دادن، اذیت کردن، کسى را دست انداختن، سخنان نیشدار گفتن، اذیت، پوش دادن مو

۷

teaze

(tease =) ـ آزار دادن، اذیت کردن، کسى را دست انداختن، سخنان نیشدار گفتن، اذیت، پوش دادن مو

۸

trouble

آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه

۹

tantalize

امیدوار، و سپس محروم کردن، کسى را دست انداختن، سر دواندن، آزار دادن

۱۰

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۱۱

harry

غارت کردن، چاپیدن، لخت کردن، ویران کردن، آزردن، بستوه آوردن

۱۲

annoy

دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن

۱۳

harass

بستوه آوردن، عاجز کردن، اذیت کردن، (علوم نظامى) حملات پى درپى کردن، خسته کردن

۱۴

harrow

چنگک زمین صاف کن و ریشه جمع کن، کلوخ شکن، با چنگک زمین را صاف کردن، آزردن، زخم کردن، جریحه دار کردن، غارت کردن، آشفته کردن

۱۵

distress

پریشانى، اندوه، محنت، تنگدستى، درد، مضطرب کردن، محنت زده کردن

۱۶

exasperate

خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین