فرهنگ آریانپور
خفت
#۸۰٬۹۵۳
noose
کمند، خفت، دام، بند، تله، در کمند انداختن
contempt
تحقیر، اهانت، خفت، خوارى
disgrace
رسوایى، خفت، تنگ، فضاحت، سیه رویى، خفت آوردن بر، بى آبرویى
contumely
اهانت، بى حرمتى، خفت، سبکى، توهین
opprobrium
رسوایى، ننگ، خفت، زشتى، ناسزایى
degradation
پستى، خفت، تنزل رتبه، تنزل
knot
گره، برکمدگى، دژپیه، غده، چیز سفت یا غلنبه، مشکل، عقده، واحد سرعت دریایى معادل 6076.10 فوت در ساعت، گره زدن، به هم پیوستن، گیر انداختن، گره خوردن، منگوله دار کردن، گره دریایى
hitch
پیچ و خمیدگى، گرفتارى، مانع، محظور، گیر، تکان دادن، هل دادن، بستن (به درشکه و غیره)، انداختن
stigma
کلاله، داغ، داغ ننگ، لکه ننگ، برآمدگى، خال
scandal
رسوایى، افتضاح، ننگ، تهمت، تهمت زدن
abscissa
طول، بعد افقى
ignominy
بد نامى، رسوایى، افتضاح، خوارى، کار زشت
humiliation
تحقیر، احساس حقارت