فرهنگ آریان‌پور

ازار

#۸٬۰۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

trouble

آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه

۲

nuisance

آزار، مایه تصدیع خاطر، مایه رنجش، اذیت

۳

disservice

آزار، زیان، بدى، صدمه، بدخدمتى

۴

hurt

(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه

۵

trade

بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با

۶

train

قطار، دنباله، دم، آزار، رشته، سلسله، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالى، حیله جنگى، حیله، تله، فریب اغفال، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، ورزش کردن، نشانه رفتن

۷

torment

زجر، عذاب، شکنجه، آزار، زحمت، عذاب دادن، زجر دادن

۸

vexation

آزردگى، رنجش، آزار، تغییر، حالت تحریک

۹

annoyance

دلخورى، آزار، اذیت، ممانعت، آزردگى، رنجش

۱۰

hindrance

پاگیرى، بازماندگى، اذیت، آزار، مانع، سبب تاخیر

۱۱

harassment

ستوه، بستوه آورى، اذیت، آزار

۱۲

persecution

زجر، شکنجه، آزار، اذیت

۱۳

excruciation

شکنجه، آزار

۱۴

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۱۵

bruise

کوبیدن، کبود کردن، زدن، سائیدن، کبود شدن، ضربت دیدن، کوفته شدن، کبود شدگى، تباره clampdown

۱۶

disease

ناخوشى، مرض، علت، دچارعلت کردن