فرهنگ آریان‌پور

خطا کردن

#۸۰٬۷۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

err

خطا کردن، در اشتباه بودن، غلط بودن، گمراه شدن، به غلط قضاوت کردن

۲

sin

گناه، معصیت، عصیان، خطا، بزه، گناه ورزیدن، معصیت کردن، خطا کردن

۳

goof

شخص احمق و کودن، آدم ساده، اشتباه، سهو، اشتباه کردن، خطا کردن، از کار طفره رفتن

۴

miss

از دست دادن، احساس فقدان چیزى را کردن، گم کردن، خطا کردن، نداشتن، فاقد بودن دوشیزه

۵

bunlge

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، ناشیگرى، خطا کردن

۶

mishit

(past: mishit ; past participle: mishit) ـ اشتباه کردن، خطا کردن

۷

forfeit

جریمه، فقدان، زیان، ضبط شده، خطا کردن، جریمه دادن، هدر کردن

۸

overshoot

(past: overshot ; past participle: overshot) ـ بالاتر زدن، خطا کردن، پرت شدن، از حد خارج شدن، اضافه جهیدن، اضافه جهش

۹

balk

مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن

۱۰

trip

سبک رفتن، پشت پا خوردن یازدن، لغزش خوردن، سکندرى خوردن، سفر کردن، گردش کردن، گردش، سفر، لغزش، سکندرى

۱۱

mistake

(past: mistook ; past participle: mistaken) ـ اشتباه کردن، درست نفهمیدن، اشتباه