خطا کردن
#۸۰٬۷۴۷
err
خطا کردن، در اشتباه بودن، غلط بودن، گمراه شدن، به غلط قضاوت کردن
sin
گناه، معصیت، عصیان، خطا، بزه، گناه ورزیدن، معصیت کردن، خطا کردن
goof
شخص احمق و کودن، آدم ساده، اشتباه، سهو، اشتباه کردن، خطا کردن، از کار طفره رفتن
miss
از دست دادن، احساس فقدان چیزى را کردن، گم کردن، خطا کردن، نداشتن، فاقد بودن دوشیزه
bunlge
سرهم بندى کردن، سنبل کردن، ناشیگرى، خطا کردن
mishit
(past: mishit ; past participle: mishit) ـ اشتباه کردن، خطا کردن
forfeit
جریمه، فقدان، زیان، ضبط شده، خطا کردن، جریمه دادن، هدر کردن
overshoot
(past: overshot ; past participle: overshot) ـ بالاتر زدن، خطا کردن، پرت شدن، از حد خارج شدن، اضافه جهیدن، اضافه جهش
balk
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن
trip
سبک رفتن، پشت پا خوردن یازدن، لغزش خوردن، سکندرى خوردن، سفر کردن، گردش کردن، گردش، سفر، لغزش، سکندرى
mistake
(past: mistook ; past participle: mistaken) ـ اشتباه کردن، درست نفهمیدن، اشتباه