فرهنگ آریان‌پور

خط مشی

#۸۰٬۶۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

policy

سیاست، خط مشى، سیاستمدارى، مصلحت اندیشى، کاردانى، بیمه نامه، ورقه بیمه، سند معلق به انجام شرطى، اداره یا حکومت کردن

۲

channel

شیاردار کردن، دریا، کندن (مجرا یا راه)، (معنى مجازى، در جمع) هر گونه نقل و انتقال چیز یا اندیشه و نظر و غیره، ترعه، مجرا، خط مشى، کانال

۳

line

خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)

۴

tack

میخ سرپهن کوچک، پونز، رویه، مشى، خوراک، میخ زدن، پونز زدن، ضمیمه کردن

۵

demarche

روش، رفتار، مشى، بخشدار

۶

politics

علم سیاسى، علم سیاست، کارهاى سیاسى، امور سیاسى، اصول سیاست

۷

guideline

راهبرد، راهنما، رهنمون، شاقول