فرهنگ آریان‌پور

خط کشیدن

#۸۰٬۶۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

line

خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)

۲

tick

تیک تیک، چوبخط، سخت ترین مرحله، علامت، نشانى که در رسیدگى و تطبیق ارقام به کار مى رود، خطنشان گذاردن، خط کشیدن، چوبخط زدن، نسیه بردن، انواع ساس و کنه و غریب گز و غیره