فرهنگ آریان‌پور

خط سیر

#۸۰٬۵۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

trajectory

خط سیر، مسیر، ورا افکن، مسیر گلوله، گذرگاه

۲

duct

مجرا، لوله آب، خط سیر، مجراى لنف

۳

rake

شیار، اثر، شن کش، چنگک، چنگال، خط سیر، جاى پا، جاده باریک، شکاف، خمیدگى، شیب، هرزه، فاجر، بد اخلاق، فاسد، رگه، سفر، با سرعت جلو رفتن، با چنگک جمع کردن، جمع آورى کردن

۴

route

مسیر چیزى را تعیین کردن، خط سیر، جاده، مسیر، راه، جریان معمولى

۵

vector

(vectorial =) ـ بردار، (هندسه) حامل، بردار (bordaar)، مسیر، جهت، خط سیر، شعاع حامل، به وسیله بردار رهبرى کردن

۶

pathway

معبر، جاده، گذرگاه، خط سیر، جاده پیاده رو

۷

itinerary

برنامه سفر، خط سیر، سفرنامه

۸

vectorial

(vector =) ـ (هندسه) حامل، بردار (bordaar)، مسیر، جهت، خط سیر، شعاع حامل، به وسیله بردار رهبرى کردن

۹

beat

(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش

۱۰

line

خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)

۱۱

path

میسر، باریک راه، جاده، راه، مسیر، طریقت، جاده مال رو

۱۲

track

شیار، لبه، باریکه، پیگردى کردن، رد پا، اثر، خط آهن، جاده، راه، نشان، مسابقه دویدن، تسلسل، توالى، رد پا را گرفتن، پى کردن، دنبال کردن

۱۳

circuit

(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن