خط
#۸۰٬۴۲۵
line
خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66) سکه
penmanship
خط، خوش خطى، طرز نوشتن
seam
درز، بخیه، شکاف، درز لباس، خط اتصال، درز گرفتن، درز دادن، به وسیله درزگیرى به هم متصل کردن، به هم پیوستن، رگه نازک معدن
hand
دست، عقربه، دسته، دستخط، خط، شرکت، دخالت، کمک، طرف، پهلو، پیمان دادن، کمک کردن، با دست کارى را انجام دادن یک وجب
track
شیار، لبه، باریکه، پیگردى کردن، رد پا، اثر، خط آهن، جاده، راه، نشان، مسابقه دویدن، تسلسل، توالى، رد پا را گرفتن، پى کردن، دنبال کردن track خیاطی
facia
(fascia =) ـ بند، نوار، هزاره برجسته، گچبرى سر ستون، خط، دایره زنگى، (نجوم) حلقه، کمربند، (کالبد شکافى) لایه پوششى فیبرى
fascia
بند، نوار، هزاره برجسته، گچبرى سر ستون، خط، دایره زنگى، (نجوم) حلقه، کمربند، (کالبد شکافى) لایه پوششى فیبرى
groove
شیار، خیاره، خط، گودى، جدول، کانال، (علوم نظامى) خان تفنگ، (مجازى) کارجارى و یکنواخت، عادت زندگى، خط انداختن، شیار دار کردن
character
دخشه، مونه، منش، خیم، نهاد، سیرت، صفات ممتازه، هر نوع حروف نوشتنى و چاپى، خط، رقم، شخصیت هاى نمایش یا داستان، نوشتن، مجسم کردن، شخصیت
lineament
نشان ویژه، خط، طرح، سیما، طرح بندى، خطوط چهره، صفات مشخصه
handwriting
دستخط، خط
tail
دم، دنباله، عقب، تعقیب کردن
reverse
وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن reverse راه آهن