فرهنگ آریان‌پور

خشمگین کردن

#۸۰٬۲۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

enrage

خشمگین کردن، عصبانى کردن

۲

exasperate

خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین

۳

vex

آزردن، رنجاندن، رنجه دادن، خشمگین کردن

۴

anger

برآشفتگى، خشم، غضب، خشمگین کردن، غضبناک کردن

۵

annoy

دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن

۶

tarre

برانگیختن، خشمگین کردن، آزردن

۷

indign

غیر مستحق، نا مطلوب، زننده، بدون استحقاق، فاقد شایستگى، خشمگین کردن

۸

ensnare

(ensnarl , entrap , snare =) ـ به دام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، خشمگین کردن

۹

ensnarl

(ensnare , entrap , snare =) ـ به دام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، خشمگین کردن

۱۰

incense

بخور دادن به، سوزاندن، بخور خوشبو، تحریک کردن، تهییج کردن، خشمگین کردن

۱۱

provoke

تحریک کردن، دامن زدن، برانگیختن، برافروختن، خشمگین کردن

۱۲

irritate

عصبانى کردن، برانگیختن، خشمگین کردن، خراش دادن، سوزش دادن، آزردن، رنجاندن

۱۳

aggravate

بدتر کردن، اضافه کردن، خشمگین کردن

۱۴

tar

قیر، قیر مالیدن به، قیر زدن