خشمگین
#۸۰٬۲۶۷
irate
خشمگین، خشمناک
wroth
خشمگین، غضبناک، برآشفته، سبع، ظالم
snuffy
خشمگین، ترشرو، شبیه انفیه
wrathful
خشمگین، عصبانى، برانگیخته، غضبناک، قهر آلود، کینه جویى کردن، تلافى کردن، تلافى درآوردن، عشق یا کینه خود را آشکار کردن
exasperate
خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین
waxy
مومى، پر از موم، (زبان عامیانه) عصبانى، خشمگین
rabid
بد اخلاق، متعصب، خشمگین، هار، وابسته به هارى
snarly
گرفتار دام، خشمگین، کج خلق، گوریده
snappish
گاز گیر، کج خلق، خشمگین، داراى مزه بد
indignant
اوقات تلخ، متغیر، رنجیده، خشمگین، آزرده
loath loth
بیزارى، بیمیل، بیزار، منفور، خشمگین، خشونت
mad
دیوانه، عصبانى، از جا در رفته، شیفته، عصبانى کردن، دیوانه کردن واژه هاى شامل
livid
سربى رنگ، کبود، کبود شده، کوفته، خاکسترى رنگ
angry
اوقات تلخ، رنجیده، خشمناک، دردناک، قرمز شده، ورم کرده، دژم، برآشفته
dudgeon
غیظ، رنجش، اوقات تلخى، دسته خنجر
furious
خشمناک، آتشى، عصبانى، متلاطم، متعصب