ازاد کردن
#۸٬۰۱۳
deliver
آزاد کردن، نجات دادن، تحویل دادن، ایراد کردن (نطق و غیره)، رستگار کردن
liberate
آزاد کردن، رها کردن، تجزیه کردن
enfranchise
آزاد کردن، از بندگى رهاندن، معاف کردن، حقوق مدنى اعطا کردن به
ease
آسانى، سهولت، آسودگى، راحت کردن، سبک کردن، آزاد کردن
assert
دفاع کردن از، حمایت کردن، آزاد کردن، اظهار قطعى کردن، ادعا کردن، اثبات کردن
assoil
(ریاضى) اصل تغییر نکردنى، مجموع یا حاصل ضرب، بخشیدن، تبرئه کردن، مغفرت کردن، روسفید کردن، آزاد کردن، مرخص کردن، حل کردن، رفع کردن، رد کردن، تکذیب کردن، پاک کردن، خالى کردن، تقاص پس دادن
extricate
رها کردن، خلاصى بخشیدن، آزاد کردن
deallocate
بازستادن، آزاد کردن
ransom
فدیه، خونبها، غرامت جنگى، جزیه، آزادى کسى یا چیزى را خریدن، فدیه دادن از قید چیزی
disengage
از گیر در آوردن، از قید رها کردن، باز کردن از بردگی یا اسارت و غیره
emancipate
از قید رها کردن، از زیر سلطه خارج کردن از اشغال دشمن یا بردگی یا زندان و غیره