خشک
#۸۰٬۱۰۵
dry
خشک، بى آب، اخلاقا خشک خشک کردن، خشک انداختن، تشنه شدن
arid
خشک، بایر، لم یزرع، خالى، بیمزه، بیروح، بى لطافت
droughty
خشک، بى آب
sec
خط قاطع، دوم، ثانوى، خشک، (در مورد شراب) تلخ
sere
تغییر و سیر تکاملى محیط زیست گیاهان و جانوران، خشک، خشکیده، پژمرده
husky
پوست دار، خشک، نیرومند و درشت هیکل آدم
mealy
آردى، آردنما، ترد، خشک، لکه لکه
crisp
مجعد شدن، موجدار کردن، حلقه حلقه کردن، چیز خشک و ترد، ترد، سیب زمینى برشته
jejune
بیهوده، نارس، تهى، خشک، بى مزه، بى لطافت
thirsty
تشنه، عطش دار، خشک، بى آب، مشتاق
abstract
چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى
scarious
(گیاه شناسى) داراى ظاهر خشک و پلاسیده، چروکیده، (جانور شناسى) خشک
crispy
(crisp =) ـ ترد، مجعد، پرچین و شکن
austere
سخت، تند و تلخ، ریاضت کش، تیره رنگ
standoffish
سرد، غیر صمیى، کناره گیر