فرهنگ آریان‌پور

خسته‌ کننده

#۸۰٬۰۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

monotonous

یکنواخت، خسته کننده

۲

drag

کشاندن، چیز سنگینى که روى زمین کشیده مى شود، کشیدن، به زور کشیدن، سخت کشیدن، لاروبى کردن، کاویدن، با تور گرفتن، سنگین و بى روح

۳

dull

کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن

۴

long

دراز، طولانى، طویل، مدید، کشیده، دیر، گذشته از وقت اشتیاق داشتن، میل داشتن، آرزوى چیزى را داشتن، طولانى کردن، (در شعر) مناسب بودن

۵

poky

(pokey =) ـ پست، خفه، گرفته، دلگیر، کهنه

۶

prosy

(prosaic tedious =) ـ کسل کننده، با اطناب

۷

barren

نازا، عقیم، لم یزرع، بى ثمر، بى حاصل، تهى، سترون

۸

boring

سوراخ (کردن)، کنش، خرده چوبى که از مته کردن به دست مى آید

۹

irksome

خستگى آور، کسل کننده، متنفر، آزرده

۱۰

killing

کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن kill

۱۱

grueling

اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن

۱۲

gruelling

اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن