فرهنگ آریانپور
خسته کننده
#۸۰٬۰۲۷
monotonous
یکنواخت، خسته کننده
drag
کشاندن، چیز سنگینى که روى زمین کشیده مى شود، کشیدن، به زور کشیدن، سخت کشیدن، لاروبى کردن، کاویدن، با تور گرفتن، سنگین و بى روح
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن
long
دراز، طولانى، طویل، مدید، کشیده، دیر، گذشته از وقت اشتیاق داشتن، میل داشتن، آرزوى چیزى را داشتن، طولانى کردن، (در شعر) مناسب بودن
poky
(pokey =) ـ پست، خفه، گرفته، دلگیر، کهنه
prosy
(prosaic tedious =) ـ کسل کننده، با اطناب
barren
نازا، عقیم، لم یزرع، بى ثمر، بى حاصل، تهى، سترون
boring
سوراخ (کردن)، کنش، خرده چوبى که از مته کردن به دست مى آید
irksome
خستگى آور، کسل کننده، متنفر، آزرده
killing
کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن kill
grueling
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن
gruelling
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن