فرهنگ آریان‌پور

خسته‌ کردن

#۸۰٬۰۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

tire

خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به

۲

fag

خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار

۳

jade

ژاد، اسب پیر، یابو یا اسب خسته، زن هرزه، زنکه، (ک.) مرد بى معنى، دختر لاسى، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن (در اثر زیاده روى) ـ

۴

exhaust

اگزوس، خروج (بخار)، در رو، مفر، تهى کردن، نیروى چیزى را گرفتن، خسته کردن، از پاى در آوردن، تمام کردن، با دقت بحث کردن

۵

wear

(past: wore ; past participle: worn) ـ فرسایش، فرسودن، پوشیدن، سائیدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پا کردن (کفش و غیره)، عینک یا کراوات زدن، دوام کردن، پوشاک

۶

weary

بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن

۷

fatigue

خستگى، فرسودگى، فرسودن، کوفتگى، رنج، خسته شدن

۸

fatigues

خستگى، فرسودگى، فرسودن، کوفتگى، رنج، خسته شدن