فرهنگ آریانپور
خسته شدن
#۸۰٬۰۱۸
irk
خسته شدن، فرسوده شدن، بى میل بودن، بیزار بودن، بد دانستن، رنجاندن، آزردن
bore
سوراخ، سوراخ کردن، گمانه، سنبیدن، سفتن، نقب زدن، خسته کردن، موى دماغ کسى شدن، خسته شدن، منفذ، مته، وسیله سوراخ کردن، کالیبر تفنگ، (مجازى) خسته کننده
fatigue
خستگى، فرسودگى، فرسودن، کوفتگى، رنج، خسته شدن
overweary
زیاده خسته کردن، خسته شدن، واماندن، بسیار خسته
run out
به آخر رسیدن، خسته شدن، مردود شدن
fag
خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار
tire
خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به
weary
بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن