فرهنگ آریان‌پور

خسته شدن

#۸۰٬۰۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

irk

خسته شدن، فرسوده شدن، بى میل بودن، بیزار بودن، بد دانستن، رنجاندن، آزردن

۲

bore

سوراخ، سوراخ کردن، گمانه، سنبیدن، سفتن، نقب زدن، خسته کردن، موى دماغ کسى شدن، خسته شدن، منفذ، مته، وسیله سوراخ کردن، کالیبر تفنگ، (مجازى) خسته کننده

۳

fatigue

خستگى، فرسودگى، فرسودن، کوفتگى، رنج، خسته شدن

۴

overweary

زیاده خسته کردن، خسته شدن، واماندن، بسیار خسته

۵

run out

به آخر رسیدن، خسته شدن، مردود شدن

۶

fag

خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار

۷

tire

خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به

۸

weary

بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن