خسته
#۸۰٬۰۱۲
tire
خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به واژه هاى شامل
sear
علامت داغ، پژمرده، خشکیده، از کار افتاده، خسته، خشکاندن، سوزاندن، داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
jaded
(jadish =) ـ خسته، بى اشتها
aweary
(wearied =) ـ خسته
jadish
(jaded =) ـ خسته، بى اشتها
forworn
(foreworn =) ـ مانده، وامانده، خسته، فرسوده
outworn
کهنه، پوسیده، مانده، خسته
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش
blown
(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن blow
spent
(past: spent ; past participle: spent) ـ صرف کردن، پرداخت کردن، خرج کردن، تحلیل رفتن قوا، تمام شدن، صرف شدن
droopy
پژمرده
whacked
صداى کتک زدن، صداى اصطکاک، صداى ضربت، ضربت، سهم، زدن، محکم زدن، تسهیم کردن whack
shagged
موى زبر، موى کرک شده، موى درهم و بر هم، توتون زبر، پارچه مویى زبر، آویزان بودن، درهم و بر هم ساختن، پر مو ساختن، خشن ساختن، تکان دادن، لرزاندن washedout